از ترس صدای قدمهای مرد مزاحمی که در تاریکی شب پشت سرش با صدای باران مخلوط شده بود شروع به تند راه رفتن کرد . به کوچه که رسید صورت زخمی و کبودش را زیر چادر کشید . داخل خانه صدای مرد مثل همیشه بلند و طلبکار تو گوشش زنگ زد :

ـ اومدی ؟ میدونستم برمیگردی . اصلن قهر میکنی میری خونه ننت که چی بشه . من اگه میزنم ، طوری میزنم که جاش نمیمونه . خر که نیستم . شوهر اگه محکم بزنه جاش بمونه باید بره دیه بده . پدر و برادر اگه بزنن ، جاشم بمونه خیالی نیست . اون یارو چی میگفت تو تیلیویزون … اولیای دم . اونا اگه بزنن جاش بمونه عیب نداره . چون مال خودشونه . مال خودشون بیخ ریششون مونده بود که انداختنت به من فلکزده . بعد میگن فلانی تا شلوارش دو تا شد رفت یه زن دیگه گرفت . بابات با اون برادرت از خودم جنس میگیرن . معلومه که طرف منن .
زن که از روده درازی شوهرش فهمیده بود نشئه است خیالش کمی آسوده شد .  اشکهایش را با روسری پاک کرد . با اینکه دل خوشی از برادرش نداشت با بغض گفت :
ـ برادر اگه گوشت آدمو بخوره استخوناشو دور نمیریزه .
پس از اندکی سکوت صدای مرد دوباره بلند شد :
ـ استخون کیلو چنده . جلو سگ پرت کنی ازت قهر میکنه . تو همیشه بین من و برادرت فرق میذاری . کتکتم که بزنه بازم میگی اون از من بهتره .
زن که اشکش خشک شده بود جواب داد :
ـ تو و برادرم پیش من برابرین .
با کمی مکث و صدایی بلندتر ادامه داد :
ـ من از جفتتون متنفرم .
مرد خنده کوتاهی کرد و گفت :
ـ تو آزادی از هر کی دلت میخواد متنفر باشی .