کودکی کنجکاو که شنیده بود برای دیدن دریا باید تا بزرگسالی صبر کند ، بادبادکی با دو چشم رو به زمین ساخت. سر نخ‌های همه قرقره‌های مادرش را به یکدیگر گره زد . روزی که جهت باد به سمت دریا بود به بام خانه رفت و بادبادکش را برای دیدن دریا بجای خود در آسمان رها کرد.