فعله‌ای که به خاطر علاقه زیاد به معجون دوستانش معجونعلی صدایش میزدند پس از مدتها توانست معجون بخرد.
هنگام عبور از پیاده‌رو موتورسواری به او زد و گریخت.
معجونعلی که معجونش را از دست داده بود روی جدول خیابان نشست و مدتها سرش را رو به پایین نگه داشت تا کسی اشک صورتش را نبیند.