مردی با چهره‌ای زننده توانست دختر کوری را به همسری برگزیند.
اندکی که از شادی ازدواجش گذشت فهمید همسر کورش بار نگاه خیره عابران را سنگینتر کرده.
او که تاب این حقارت سنگین را نداشت زنش را به ترمینال برد و پول کافی ، بلیط و آدرس خانه‌اش
را در کیفش گذاشت و از آنجا گریخت.