در زیرزمین نمور و تاریک شمعی روشن کرد گذاشت روی بشکه.
گره طناب را دور گردنش تنگ کرد.
روی چهارپایه، زیر نور لرزان شمع، طناب را دور حلقه فولادی آویزان از سقف گره زد.
برق گرفتش و به زمین پرتاب شد.
بلند که شد زندگی و مبارزه را به جای مرگ و تسلیم انتخاب کرد .