چند خط خاطره از دهه‌ی شصت

به بهانه درگذشت بهرام شفیع،

مجری برنامه قدیمی ورزش و مردم،

رئیس فدراسیون هاکی

و پسرخاله مرحوم سید احمد خمینی

احتمالا شنیده‌اید که سربازی تجربه‌ای تلخ و ناگوار است اما هرچه از اتمام آن بیشتر می‌گذرد، خاطره آن شیرین‌تر می‌شود. این نکته البته به سربازی منحصر نیست و دست‌کم بخشی از خاطرات گذشته همه انسانها دارای این شیرینی است که شاید علتی عصبی دارد. برای مرور خاطرات به ماده‌ای شیمیایی در مغز نیاز است که تحریک کننده بخش لذت مغز هم هست و به آن دوپامین می‌گویند و ممکن است به همین دلیل باشد که یادآوری خاطرات تلخ گذشته مزه‌ای شیرین دارد.

برای کسانی که چیزی از دهه شصت نمی‌دانند باید عرض شود به عنوان یک علاقه‌مند جدی و شدید به سینما و فیلم من سالهایی از آن دهه را به یاد دارم که یک سال تمام جمعه‌ها فیلم سینمایی ژاپنی و یک سال دیگر هندی دیدم. با توجه به سیاه و سفید بودن تلویزیون ما هیچ وقت هم نفهمیدم کدامشان رنگی بودند و کدام واقعا سیاه و سفید. فیلمها عموما غم‌انگیز و طاقت‌فرسا بودند اما چاره‌ای نبود. مدتی طولانی به جای جیره هفته‌ای یک فیلم در حال مشاهده سریال هزاردستان بودیم. شاید به همین دلیل بود که وقتی به همراه برادر کوچکترم و دایی بزرگترمان در حال گردش در شهر بودیم و سر از لاله‌زار درآوردیم و پرده نقاشی شده قسمت دوم کمیسر متهم می‌کند را در سر در سینما دیدیم دو نفری چنان آویزان دایی متنفر از سینما شدیم که چاره‌ای جز اجابت از درخواست ما نداشت و شاید تا به امروز یکی از معدود فیلم‌هایی که در سینما دیده باشد همان فیلم است.

اواخر دهه شصت سریالی ژاپنی به نام سالهای دور از خانه پخش می‌شد که نزد عوام به اوشین معروف بود. پخش آن حدود دو سال طول کشید اما ماه رمضان پخش نمی‌شد و خماری وحشتناکی را به ما تحمیل می‌کرد. سالها بعد در رقابت با شبکه‌های عرب منطقه که ماه رمضان را ماه جشن می‌دانستند نه ماه عزا تلویزیون هم به ساخت و پخش سریال‌های کمدی رضا عطاران رضایت داد و ما بعد از سالها فهمیدیم در ماه رمضان می‌توان همزمان روزه گرفت و گناه نکرد اما شادمان بود و شادی جزو اباطیل روزه نیست!

دهه شصت نسکافه و موز جزو کالاهای قاچاق بود و سوسیس‌ها واقعا آلمانی بودند و مارتدلا بهترین کالباسی بود که در ساندویچی پیدا می‌شد. دهه شصت دهه‌ی آژیر زرد،قرمز و سفید بود و هنوز کسانی که خاطرات بمب‌باران و موشک‌باران را به یاد دارند از شنیدن صدای این آژیرها دلهره و دلشوره می‌گیرند. 

پیشرفت تکنولوژی چنان فاصله‌ای بین آن دهه و امروز انداخته که انگار ما در زمان بلیدرانر زندگی می‌کنیم. یعنی آینده‌ای بسیار پیشرفته و بسیار تخیلی. سالها تنها راه ارتباط ما سینمادوستان با دنیای سینما خواندن مجله فیلم چاپ شده روی کاغذ کاهی روزنامه با ریزترین سایز حروف سربی بود اما الان سریالی که دیشب در ینگه دنیا پخش شده را روز بعد با بهترین کیفیت می‌توان تماشا کرد و راستش را بخواهید من اعتقاد دارم تماشای فیلم پشت مانیتور بیست اینچ با هدفون حرفه‌ای کیفیتی بالاتر از سالن‌های سینمای ایران دارد.

وقتی در برنامه برپا که درباره مرور خاطرات دوران تحصیل بازیگران سینما ساخته شده برای خانم شبنم قلی‌خانی ترانه معروف همشاگردی سلام که آغاز ماه مهر از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد را دوباره پخش کردند و خواستند احساسش را برای مجری بیان کند زار زار زد زیر گریه و نتوانست توضیح دهد که چرا دچار چنین احساس غم‌انگیزی شده. احتمالا خاطرات دهه شصت و کودکی‌اش چنان بر سرش آوار شد که زنی موفق، تحصیل کرده و بالغ را به گریستن وادار کرد.

موزیک عنوانبندی برنامه ورزش از شبکه دو ساخته آهنگساز شهیر یونانی Vangelis است که از فیلم ارابه‌های آتش گرفته شده. دست بر قضا موسیقی‌های جناب ونجلیس بخشی جدایی ناپذیر از خاطرات دهه شصتی‌ها را شکل داده. موزیک عنوانبندی اخبار سراسری که از سالها پیش قبل از آغاز اخبار و هنگام نمایش عقربه‌های ساعت پخش می‌شد La Petite Fille De La Mer نام دارد و برای مستند فرانسوی L'Apocalypse des Animaux توسط ونجلیس ساخته شده. آن سالها که فقط یک شبکه داشتیم در خانه پدربزرگم که بودیم همه موقع پخش اخبار دور هم جمع می‌شدیم تا از اوضاع ایران و جهان باخبر شویم و به علت خاطرات خوشی که از خانه پدربزرگ و کودکی به یادم مانده هنوز که هنوزه ملودی این موسیقی سحرانگیز برای من شنیدنی و گوشنواز است. غیر از آن از موسیقی Dervish D ساخته ونجلیس برای برنامه گزارش سیاسی هفته هم استفاده می‌شد. 

خاطرات هنوز باقی است اما جوهر خودکار بیک من دیگر تمام شده ...

تقدیم به سینمادوستان، کودکان و نوجوانانی که دهه شصت را طاقت آوردند و از میان آن همه مصیبت جان به در بردند،

و به یاد آنهایی که در آن دهه جا ماندند.

‌© علیرضا بیاتی


/ 0 نظر / 12 بازدید