کار دیگر از دل نوشته گذشته به روده‌ درازی نیازمندیم!

روزی از روزها یکی از همکاران من پس از دو سال که هسمرش دختری برایش زاییده بود و نامش را صبا گذاشته بود از من پرسید دیگران دائم می‌پرسند که صبا به چه معنی است و او هم نمی‌دانست و از من خواست معنی نام دخترش را برایش توضیح دهم (همان موقع‌ها همسر همکار دیگری پسری برایش زاییده بود که نامش را دانیال گذاشته بودند، او هم نمی‌دانست معنی نام پسرش چیست ولی به این فراست نیفتاد که معنی نام پسرش را از من بپرسد. دانیال نامی عبری است و «خداوند قاضی من است» معنی می‌دهد) داشتم می‌گفتم برای همکارم چیزهایی که درباره صبا خوانده و شنیده بودم را تعریف کردم. صبا نام ملکه‌ای (پادشاه زن) در منطقه یمن کنونی بوده (یمن یا یمانی در عربی به معنی سمت راست و شرق است همانطور که شِمال به معنی دست چپ یا غرب است که نام سرزمین شام، سوریه فعلی از آن گرفته شده) و در هر بهار بادی ولرم از سمت شرق (یمن) شروع به وزیدن می‌گرفت که نوید آغاز بهار را می‌داد و چون بهار با سبزی و خرمی و رونق کشاورزی و دامداری و افزایش خوراک و ایضاً افزایش هورمون جنسی همراه بوده و آغاز عاشقیدن در حیوانات و افزایش جمعیت آنها و ثروت و نعمت و مکنت و همانطور سبب عاشق شدن مکرر انسانها روی زمین می‌شده آغاز وزیدن باد صبا به معنی آغاز خبرهای خوش بهاری هم بوده البته اگر حمله عرب و لَنگ و محمود و طُغرل و قزلباش و افغان و قجر و گوسفنددار و شتردار و عثمانی و قهر فرانسه و دسیسه انگلیس و استبداد صغیر و استبداد کبیر و کودتای آنگلوساکسونی اجازه می‌داد که آب خوش از گلوی مردم پایین رود. از زبان دکتری از جنس اینترنت که به زبانهای زیادی مسلط است اما برنامه‌ای نامربوط به رشته‌اش را اجرا می‌کند شنیدم که گفت واژه عشق به مفهوم خواستن غلاظ و شداد (خیلی غلیظ و خیلی شدید) چیزی می‌باشد که از واژه فارسی قدیمی اشک، همان که نام عمومی پادشاهان پارتی است و به روسی اسکا و انگلیسی امروزی اسک ASK به معنی خواستن معنی می‌دهد و به عربی تبدیل به واژه عشق شده و صفات فاعلی و مفعولی عاشق و معشوق (به به!) هم از روی آن ساخته شده . امیدوارم افعال را در این جمله پر پیچ و خم گم نکرده باشید! بر خلاف تصور عموم انگلستان نام یک کشور نیست بلکه قطعه‌ای کوچک در جنوب جزیره بریتانیا است در کنار ولز و پایین اسکاتلند و در جوار جزیره ایرلند قرار دارد که از نام قبایل ژرمن آنگلو-ساکسون که جنگل‌نشین و ساکن شمال اروپا بودند و به این جزیره حمله کردند وام گرفته شده. امروزه مناطقی در جنوب بریتانیا هست که به نام های اسکس Essex (ساکسون شرقی) و ساسکس Sussex (ساکسون جنوبی) از همان نام قبیله ساکسون وام گرفته شده. پیش از این هجوم زبان اقوام سلتیک یا کلتیک Celtic بومی بریتانی متفاوت با زبان انگلیسی امروزی بود که به زبانهای Gaelic معروف است که زبانهای اسکاتلندی، ولزی، ایرلندی، برتونی و غیره را شامل می‌شود. روده درازی بالا برای رسیدن به این پرسش بود که پرشین در پرشین‌بلاگ یعنی چه؟ تا آنجا که من خوانده‌ام و فهمیده‌ام یا شاید هم هنوز نفهمیده‌ام پرشیا تلفظ یونانی پارس و پرشین یعنی پارسی. پارس نام قومی از اقوام مهاجر آریایی بود که حدود سه هزار سال پیش (بدون در نظر گرفتن میلاد) وارد فلاتی (سرزمین تخت و هموار) شدند که بعدها به فلات یا نجد ایران معروف شد. در معنی واژه پارس هنوز بین محققین و اهل علم مجادله است. برخی آنرا وام گرفته از پرتو (همان واژه پارت یونانی که سلسله اشکانیان یا پارتیان را بعد از سقوط هخامنشی و بیرون راندن سلوکیان پایه گذاشتند که واژه خارجی پارتیزان از آنها وام گرفته شده و بعد از تغییر و جویده شدن زیاد به پهلو تبدیل شد و واژه‌های پهلوی و پهلوان بر اساس این واژه ساخته شده) در واقع از منظر این صاحب‌نظران پارس، پهلو یا کنار معنی می‌دهد. دلیل تاریخی قدرت گرفتن قوم پارس که ما در کتابهای تاریخی آنها را به هخامنشیان میشناسیم (جایی خواندم که هخا یعنی برادر یا به طور تلویحی هم‌قوم یا هم‌قبیله که بعدها به عربی به اخ تبدیل شده که ریشه واژه‌های اخوی ، اخوان ، اخوت هم هست) داشتم می‌گفتم، دلیل قدرت گرفتن قوم پارس که ظاهرا از شمال شرقی ایران و از منطقه افغانستان کنونی سرازیر شدند و از سیستان وارد ایران گشتند این بود که قبل از آنها اقوام ماد که ظاهرا از شمال غرب کشور از کنار تمدن اورارتوریان (ارمنستان امروزی و ریشه نام کوه آرارات که زمانی نام تیم فوتبال ارمنی‌های ایران بود و انگار امروز دیگر نیست) کمی تمدن‌زده شدند و در مواجهه با اقوام قدیمی بین‌النهرین و ایلام (هخامنشیان به ایلام خوج میگفتند که ریشه نام خوزستان و اهواز نیز هست. اهواز نام بازاری بوده که از جمع مکسر خوج=خوز=اخواز=اهواز به وجود آمده) در یک سری جنگ‌های پیاپی سربلند بیرون آمدند. اول آشوریان (یا آسوریان که نام کشور سوریه یا آسورستان از نام آنها وام گرفته شده) ایلام را از پا درآوردند و بعد مادها با کمک بابل آشور را از پا درآوردند و سپس هخامنشیان با مغلوب کردن و نه نابود کردن مادها و حل کردن آنها در خودشان به جنگ تنها نیروی باقی مانده و ضعیف منطقه یعنی بابِل رفتند و این آن چیزی است که به فتح بابل، آزادی یهودیان از اسارت و منشور کوروش معروف گشته. به قول دوستی که با او قهر کردم و بعدها دوباره با او دوست شدم و بعدتر از آن دیگر ندیدمش، عجب ! احتمالا واژه یا لغت مناره را زیاد شنیده‌اید. احتمالا میدانید ستونی دراز یا خیلی دراز در جوار مساجد است که ظاهرا برای پخش اذان (برگرفته از اذن به معنی اجازه به مفهوم مجوز خواندن نماز) ساخته می‌شده و در معماری مساجد امروز یا به کلی محو شده یا به شکل نماد باقی مانده. گفته‌اند که گفته شده اگر دزدی هوس کرد مناره بدزدد اول باید چاهی به اندازه آن تهیه کند تا بتواند مناره دزدی را در آن پنهان کند. باری، مناره مانند منور از واژه نور ساخته شده و به معنی فانوس دریایی است که احتمالا اعراب مهاجم اول بار در بندر اسکندریه مصر با چنین چیزی مواجه شدند که زمانی که دنیا هنوز خیلی شگفت‌انگیز نشده بود جزو عجایب هفت‌گانه بود. این را گفتم که بگویم منشور نیز واژه‌ای عربی و به معنی منتشر کننده نور و هم‌خانواده انتشار، منتشر و ناشر است. در تمدن‌های قدیمی بین‌النهرین حاکمی بود به نام حَمورابی (به معنی فامیل مذکر که دعای او مستجاب است، امروزه واژه عربی و آشنای عمو و واژه عبری و ناآشنای رَبّی به معنی روحانی یهودی یا خاخام همریشه همان نام است) داشتم می‌گفتم، اولین قانون مفصل و مدنی که در یک حکومت وضع شد به نام این پادشاه دولت.شهر بابِل در تاریخ ثبت شده. برای اینکه این قوانین زود نیست و نابود نشود و بر خلاف فرهنگ غالب که متون را با فشار نی بریده روی الواح گلی ثبت می‌کرد که به خاطر شکل نوک نی روی گل این خط به میخی که ربطی به میخ ندارد معروف گشت آنرا رو یک ستون سنگی مرتفع درج کردند. قبل از آن استفاده از مُهرهای سنگی برای ثبت اسناد رایج بود و این مُهرها که پیش‌آهنگان اختراع ماشین چاپ بودند برای راحتی کار و حمل ساده به شکل استوانه ساخته می‌شدند و با غلطاندن روی سند گِلی، نقشی منحصر به فرد به جای امضای صاحب آن روی لوح ایجاد می‌کرد. این کاربرد بعدا در این ستون رعایت شد چون احتمالا سنگی تخت به آن بزرگی در منطقه وجود نداشت و سطح استوانه با گشتن به دور آن قابل خواندن و مرور است ضمن اینکه پایداری و ماندگاری استوانه بیشتر از یک تخته سنگ است این شد که اولین قانون بشری (البته این دومین قانون است اما قانون قبلی خلاصه و آبکی‌تر بود) روی یک استوانه سنگی درج شد که در انگلیسی به آن سیلندر می گویند. احتمالا وقتی کوروش کبیر (برخی این نام را خوروش به معنی سفیدرو معنی کرده‌اند، مانند سیاوش که سیاه‌رو معنی می‌دهد، در تلفظ یونانی به آن سایرس می‌گویند اما ما ایرانیا آن تلفظ را سیروس می‌گوییم که نام سه‌راهی در دل تهران بود که بعدها به چهارراه تبدیل شد) به فتح بابل نائل آمد فرصت چندانی نداشت یا دلش می‌خواست فی‌البداهه و نقداً یک قانون متاثر از فرهنگ جاری بابل منتشر کند تا شاید بعدا سر صبر یک ستون هم به سبک حمورابی وسط میدان شهر علم کند، هر چه بود دستور داد عجالتاً ستونی کوچک و گلی درست کنند و به علت عجله در کار استوانه گلی بعد از خشک شدن کج و معوج و چند ضلعی و شبیه به چیزی شد که بعدها منشور به معنی منتشر کننده نور نام گرفت و واژه منشور روی این اثر تاریخی ماند در حالیکه اصلا منشور نیست و نور را هم منتشر نمی‌کند و از آن پس واژه منشور در فارسی مترادف قانون شد و این روزها شما با واژه منشور اخلاقی که اشاره به مقرراتی دارد که قرار است اخلاق آدمیان را معین و محدود و تهدید کند زیاد برخورد می‌کنید. تقریبا به همه چیزهایی که نوشتم مطمئن هستم اما هنوز مطمئن نیستم که پرشین، پرشیا یا پارس یا فارس دقیقا به چه معنی است. راستی داشت یادم می‌رفت، من اسپارتاکوس نیستم! #من_یک_بلاگر_هستم. علیرضا بیاتی ۲۵ دی ماه ۱۳۹۶.
/ 0 نظر / 40 بازدید